واصل
 

لينکستان

کانون فرهنگي رهپويان وصال


Salehin.com



لوگو ي واحد هاي كانون




در رهپويان چه خبر؟

وبلاگ سيد محمد انجوي نژاد

وبلاگ خواهران كانون - گروه ياس

وبلاگ برادران كانون - گروه آر وي

واحد دانشجويي كانون - باصر

مدرسه متافيزيك كانون

نگارخانه كانون - فال و تماشا

آموزشگاه زبان انگليسي كانون

نمآهنگ هاي كانون

انجمن شعر خواهران كانون

واحد قرآني كانون - فاران

واحد طلاب كانون

ورزش و كانون

واحد امداد كانون

كافي نت كانون

گروه آموزش تخصصي كانون

لخته هاي دل

تالار گفتمان كانون

معرفي كانون

آقا سيد دات كام

يک کلمه حرف حساب

سردار شهيد حميد باکري :  دعا کنيد خداوند شهادت را نصيب شما کند  در اين صورت زماني فرا مي رسد  که جنگ تمام مي شود و رزمندگان امروز  سه دسته مي شوند، دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر مي خيزند و از گذشته خود  پشيمان مي شوند! دسته اي راه بي تفاوتي  را بر مي گزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند  و همه چيز را فراموش مي کنند و دسته سوم  به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس  مسئوليت مي کنند و از شدت مصائب و  غصه ها دق خواهند کرد، پس از خدا بخواهيد  که با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از  جنگ در امان بمانيد، چون عاقبت دو دسته  اول ختم به خير نخواهد شد و جزو دسته  سوم ماندن بسيار سخت و دشوار خواهد بود

امکانات

تعداد بازديد از شهدا
 

 

   
 

دوشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٤

 
 

 

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

خرمشهر را خدا آزاد کرد

   
 

شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 
 

سلام. باز هم خرمشهر و سوم خرداد و جهان آرا. ما که نبودیم، اما میگن خرمشهر را خدا آزاد کرد!

شهید محمد جهان آرا در مورد یکی از صحنـﻪهای حماسـﻪی خرمشهر مـﻰگوید:

امیدی به زنده ماندن نداشتیم، مرگ را مـﻰدیدیم. بچـﻪها توسط بـﻰسیم، شهادت نامـﻪی خود را مـﻰگفتند و یک نفر پشت بـﻰسیم یادداشت مـﻰکرد. صحنـﻪی خیلی دردناکی بود؛ بچـﻪها مـﻰخواستند شلیک کنند، گفتم: «ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آﻥها را بزنیم، بعد بمیریم.» تانـﻚها همـﻪی اطراف را مـﻰزدند و پیش مـﻰآمدند. با رسیدن آﻥها به فاصلـﻪی 150 متری، دستور آتش دادم. 4 موشک آر پی جی داشتیم. با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچـﻪها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت. با مشاهدﻩی عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر، ... حمله کنید! که در این حال دیدم دشمن پا به فرار گذاشته است. 

ردّ پايى روى سنگر مانده است
از كدامين نعش بى‏سر مانده است
يك پلاك از يك نشان بى‏نشان
روى خاك گرم سنگر مانده است
آسمان جبهه سوسو مى‏زند
مثل اين‏كه بى‏منور مانده است
روى دوش باد از ياران فقط
پرچم اللّه اكبر مانده است
×××
آسمانى‏ها كمى آهسته تر
يك كبوتر، يك كبوتر مانده است
 

همون شبی که حاج آقا در مورد انتخابات صحبت کردند و گفتند که اگه کسی از خلوتای معنویش گفت و از این حرفا، بهش تذکر بدید و به نظر من بهش شک کنید، مجلس که تموم شد اومدم سوار ماشین بشم، دیدم یه جزوﻩای روی ماشینه برش داشتم دیدم نوشته: شهید مهدی باکری در خاطرات .... و سه چهار روز بعدشم یکی دیگه دیدم که در مورد شهید همت بود ....

آقای نامزد محترم رئیس جمهوری، اگه شما هر شب به یاد باکرﻯها و همـﺖها و خرازﻯها و بروجردﻯها اشک مـﻰریزید، اگه شما تعلق خاطری که به اونا دارید به خونوادتون ندارید، به ما ربطی نداره، مربوط به شما و خداتونه، اما اگه خواستید خصوصیات و روحیات و مردانگی دو – یا شاید هم بیشتر - شهید بزرگوار را برای ما بیان کنید مـﻰتونستید تو این هفده سالی که از جنگ گذشته این کار رو بکنید، نه حالا که نیاز دارید به رأی کسانی که نسبت به نام شهدا حساسند، کسانی که با شهدا انس دارند، و اشکاشون رو هم کسی نمـﻰبینه و صدای گریـﻪهاشون رو هم کسی نمـﻰشنوه. شما از خلوتای معنوی خودتون نگفتید، اما چرا از خلوتای معنوی شهدا سوء استفاده مـﻰکنید؟ با اونا رفیق بودید که بودید، چرا تو بوق و کرنا مـﻰکنید، خیلی از کسانی که با شهدا بودند بلافاصله بعد از جنگ به ناکجا آباد رفتند، مگه فیلم غریبانه رو نمـﻰبینید؟ (یادم نبود غریبانه رو شبکه فارس مـﻰذاره)

جهت اطلاع مـﻰگم که من با ایشون مشکلی ندارم، فقط وقتی این جزوات رو دیدم خیلی حالم گرفته شد. بگذریم. 

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

ناگهان خدا را ديدم!؟

   
 

چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 
 

ناگهان خدا را دیدم. باور کن! باور کن!
بهار من! احساس مـﻰکنم که هرگز نخواهی توانست دریابی که من چه مـﻰکشم. من دارم ذوب مـﻰشوم. این یک احساس شاعرانه و خیاﻝپردازانه نیست؛ چون خود مـﻰدانی که ما را با این عوالم کاری نیست. واقعیتی بیرونی است. اما گاه احساس مـﻰکنم که در این ذوب شدن، اوج مـﻰگیرم. بالا مـﻰروم تا «قاب قوسین او ادنی».

و امشب این احساس را دیدم! باور کن!

دست نوازﺵگرش را بر سرم احساس کردم. خود را در زیر باران بـﻰدریغش یافتم. احساس کاذبی نبود. هوشیار بودم، کاملاً باور کن! او را لمس کردم. بـﻰتاب شده بودم. طاقت نیاوردم. به خاک افتادم، سجده کردم، مـﻰخواستم فریاد بزنم و گریه گریه گریه .... بیش از هر زمان دیگر او را به خود نزدیک احساس کردم: اقرب من حبل الورید ....

نفسم تنگی مـﻰکند، قلبم را دردی عظیم مـﻰفشارد و من همچنان دست او را بر سرم احساس مـﻰکنم، حالت غریبی است.

بهار من! بغض گلویم را مـﻰفشارد ... حالت غریبی است. از خودم تعجب مـﻰکنم. راستی چه شده؟

غوغایی عظیم در درونم برپاست. فکری در من جوانه مـﻰزند، رشد مـﻰکند، بزرگ و بزرﮒتر مـﻰشود و تمامی وجودم را مـﻰگیرد. حس مـﻰکنم که دیگر من نیستم و این مسئله، خود رنج دوبارﻩای است. نمـﻰدانم. باور کن نمـﻰتوانم اسم رویش بگذارم. حالت غریبی است.

این مسئله ماﻩهاست که ذهنم را مشغول کرده است. بسیاری از اوقات، فکر عقب افتادن و جا ماندن از کاروان عظیم هستی، مرا سخت به وحشت مـﻰاندازد. جهنم را احساس مـﻰکنم، در همین دنیا!

اما به هر حال، تنها دﻝخوشـﻰام و اعتقاد راسخم به این کلام خداوندی است که: «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا».

و این همیشه انگیزﻩی زندگـﻰام بوده است، ولی در این قسمت نیز قلـﻪای عظیم، همواره در جلوست که رسیدن به آن، نیاز به تلاش طاقـﺖفرسایی دارد و پیروزی نهایی انسان، در فتح و رسیدن به آن است و آن، «فینا» در این آیه است.

حسن شوریده، در عملیات بیـﺖالمقدس با رمز یا علی بن ابی طالب، و زمانی که تنها 9 روز از بیست و ششمین سال تولدش مـﻰگذشت، به شهادت رسید؛ زمانی که علی بیست روز بیشتر نداشت. شهید شوریده که در عید غدیر 1358 ازدواج کرده بود، در اوایل سال 1361، به جبهـﻪهای نبرد حق علیه باطل شتافت، و در چهاردهم اردیبهشت 1361 افتخار ديدار مولایش نصيبش گشت و در سیزدهم رجب در بهشت زهرا – سلام الله علیها – دفن شد. وی در آن زمان دانشجوی مهندسی مکانیک در دانشگاه صنعتی امیرکبیر بود.

يا علی مولا مددی

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

شهيد باقر سليمانی

   
 

یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 
 

بار خدایا! با دلی آکنده از شوق اما پرگناه به سوی تو مـﻰآیم به این امید که مرا به بندگی خود قبول فرمایی و مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار دهی، راه پیغمبر و اولیاء الله. و از تو مـﻰخواهم این شهادت را آﻥچنان نزدیک گردانی که هرگز کوچـﻚترین نگرانی در وجود امام نبینم.
خدایا! یارﻯام ده تا از کسانی باشم که سرمایـﻪی وجودیشان را به تو ارزانی داشتـﻪاند، ارزش خویش را بازیافتـﻪاند و بر عهد خود پابرجا ماندﻩاند.
خدایا! از تو یاری مـﻰخواهم در مبارزه با نفس، شهوات و دوری از مادیات، تا بتوانم خالصانه به سویت پرواز کنم و فرمانت را به اجرا گذارم.
خدایا! به تو توسل مـﻰجویم، به مقربین درگاهت، به معصومین و واسطـﻪهای فیض ربوبی که از شر شیطان رهایم سازی و مرا از سربازان فدایی اسلام قرار دهی. آنان که اسلام، امام و تقوا را هرگز فراموش نمـﻰکنند و همواره بر ایمان خود پایبند و استوارند.

*** *** *** *** ***

مـﻰخواهم چند سطری در رابطه با سفر دنیا و آخرت بنویسم. در سفر دنیا انسان وقت سفرش را مـﻰداند ولی در سفر آخرت هرگز. در دنیا مـﻰدانیم از چه مکانی به سفر مـﻰرویم اما در سفر آخرت مکانی را که از آﻥجا سفر آغاز مـﻰکنیم نمـﻰدانیم. در سفر دنیا اگر وسایل و توشـﻪی مورد نیاز را نداشته باشیم و یا کم داشته باشیم مـﻰتوانیم از دوستان یا همسایگان و آشنایان قرض بگیریم. در صورتیکه در سفر آخرت نمـﻰتوانیم از کسی قرض یا امانت بگیریم. در سفر دنیا احتمال برگشتن را مـﻰدهیم حتی بازگشت از جبهه و صحنـﻪی نبرد – از آنجایی که خمپاره هست و گلوله و امکان کشته شدن – ولی در سفر آخرت برگشتی در کار نیست. پس بیاییم خود را آماده کنیم، مهیا کنیم برای سفر آخرت که هر وقت به سراغمان آمد در هر مکانی یا زمانی که باشیم از آن استقبال کنیم و یا بـﻪتر بگویم غافلگیر نشویم که اگر غافلگیر شدیم دیگر پشیمانی سودی ندارد. به امید آنکه همیشه آمادگی سفر آخرت  را داشته باشیم.

فرازهایی از دسـﺖنوشتـﻪهای شهید بزرﮒوار، شهید باقر سلیمانی

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

ثالثاْ چرا در جنگ پيروز شديم؟

   
 

سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

و اما سؤال سوم: چه شد که این پیروزی به دست آمد؟ برادران و خواهران عزیز در سراسر کشور! چه شد که شما پیروز شدید؟ آیا جز ایمان شما، توکل شما به خدا،  تصمیم شما برای ایستادگی در مقابل دشمنان خدا، وحدت کلمـﻪی شما – که به هیچ وسیلـﻪای نتوانستند آن را در هم بشکنند- فداکاری قهرمانانـﻪی جوانان شما؛ جوانانی که در عین جوانی، از لذتهای دنیا گذشتند و تسلیم وسوسـﻪها نشدند؛ و پدر و مادری که از جوانانشان گذشتند و تسلیم وسوسـﻪی محبت و عشق به اولادشان نشدند؛ و بـﻰاعتنایی به زخارف دنیا و نگریستن به هدف عالی – یعنی سربلندی اسلام و مسلمین – پیروزی ملت عامل دیگری داشت؟

اگر ایران در آن روزی که دشمن از همه طرف به آن حمله کرد، به شرق یا به غرب، به امریکا، به اروپا، به شوروی رو مـﻰآورد، باز هم پیروز شده بود؟ نمیگذاشتند پیروز بشود. جنگ تمام مـﻰشد، اما جنگ بدون پیروزی و بدون افتخار؛ سلطـﻪی خودشان را بر این ملت از سر مـﻰگرفتند.

توضيح: اين سه قسمت٬ برگرفته از بيانات رهبر معظم انقلاب در ارتباط با سه مطلب اساسی از جنگ تحميلی عراق عليه ايران بود.

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

ثانياْ چرا جنگ را ادامه دادند؟

   
 

شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

سؤال دوم: چرا جنگ را به وجود آوردند؟ این هم امر روشنی است: جنگ را به وجود آوردند تا نظام اسلامی را از بین ببرند، یا وادار به تسلیم کنند؛ برای آنها فرقی نمـﻰکرد. مـﻰخواستند یا جمهوری اسلامی را به خاطر اشغال و گرفتاریهای جنگ ساقط بشود، یا اگر ساقط نمـﻰشود، همان طوری که بیشتر کشورهایی که به این مصیبتها دچار مـﻰشوند و بالاخره رو به یک قدرتمند مـﻰکنند و پیش او دست دراز مـﻰکنند، شاید ملت ایران و امام عظیـﻢالشأن این ملت هم مجبور بشوند در مقابل دشمنان تسلیم بشوند، دست دراز کنند و بگویند خیلی خوب، ما تسلیم هستیم؛ نگذارید دیگر عراق این قدر ما را بکوبد. بدون تردید هدفشان این بود؛ اما این آرزو هم به دلشان ماند.

اگر ایران در مقابل امریکا تسلیم مـﻰشد، جنگ زود تمام مـﻰشد. البته مصیبت سلطـﻪی امریکا، صد برابر از مصیبت جنگ سخـﺖتر است. مصیبت تسلط بیگانه، از مصیبت هرگونه جنگی با هر خسارتی، برای یک ملت سنگیـﻦتر و سخـﺖتر است. امروز ببینید با رژیم عراق چگونه برخورد مـﻰکنند. همین که مسلط شدند، همین که در مقابلشان تسلیم انجام گرفت، استکبار دیگر هیچ حدی نمـﻰشناسد. از ایستادگی مردم است که اینها حساب مـﻰبرند و مجبورند حریم بگیرند. هر ملتی که کوچکترین نشانـﻪی تسلیمی از خود در مقابل استکبار نشان داد، باخت؛ باختی بسیار سنگین. هدفشان این بود که جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کنند؛ ولی نتوانستند.

بعد از هشت سال جنگ، لازم نیست ما قسم و آیه بخوریم که در جنگ پیروز شدﻩایم. پیروزی در جنگ مگر چیست؟ اگر دشمنی با آن حجم قدرت و با آن عظمت مادی به یک ملت حمله کند، هشت سال هم علیه او مبارزه کند، اما بعد از هشت سال همه چیز مثل روز اول باشد؛ نه یک قدم از سرزمین این ملت دست دیگری باشد، نه این ملت کوچکترین تحمیلی را از دشمن قبول کرده باشد، آیا این پیروزی این ملت نیست؟ ملت ما با جوانانش، با رزمندگانش، با ارتش و سپاه و بسیج مردمیش، با عشایر دلاورش، با مردم کوچه و بازارش، با خانوادﻩهای ایثارگرش، با زنان و مردان آگاه و هوشیارش، با شجاعت و ایمان و توکل بـﻰنظیر رهبر عظیـﻢالشأنش، توانست در مقابل امریکا و اروپا و شوروی آن روز و اپراتوری شرق و غرب بایستد و بعد از هشت سال همـﻪی آنها را وادار بکند که به پیروزی ملت ایران و به شکست خودشان اعتراف کنند.

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

اولاْ جنگ را چه کسی به وجود آورد؟

   
 

دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

نمـﻰشود گفت جنگ را فقط عراق به وجود آورد. همـﻪی قراین از اول کار نشان مـﻰداد که استکبار پشت سر عراق است؛ او را کمک نظامی کردند؛ از لحاظ تبلیغاتی به او کمک کردند و شورای امنیت را در خدمت متجاوز قرار دادند. با این که جنگ به این اهمیت در این نقطـﻪی حساس واقع شده بود، اما روزهایی گذشت که سازمان ملل در آن روزها، هیچ عکـﺲالعملی نشان نداد؛ این عادی نیست. در حملـﻪی عراق به کویت، بعد از چند ساعت شورای امنیت موضـﻊگیری کرد؛ اما در حملـﻪی عراق به ایران، تا وقتی تانـﻚهای عراقی پیـﺶروی مـﻰکردند، شورای امنیت ساکت و تماشاچی نشست؛ بعد از آن که هزاران کیلومتر را تصرف کرده بودند، شورای امنیت یک کلمه حرف زد، که آن هم تقبیح تجاوز نبود؛ عراق را ملامت نکرد که چـﻪرا تجاوز کرده و جنگ را شروع کرده است؛ به دو طرف گفت که حالا بیایید دست از جنگ بکشید و آتـﺶبس کنید! یعنی در حقیقت، تثبیت عراق در اراضی اشغالی ما. البته ما قبول نکردیم و آن قطـﻊنامه را رد کردیم.

شورای امنیت به خاطر این که در دست قدرﺕهای بزرگ بود و آﻥها هم پشت سر رژیم عراق بودند، تا آخر هم هیـﭻوقت نسبت به جنگ یک موضع کاملاً و صددرصد عادلانه نگرفت؛ تا ایـﻦکه در این اواخر، آن هم با زحمات زیاد و با تلاﺵهای فراوانی که از همه طرف کشیده شد، قطـﻊنامـﻪی 598 از شورای امنیت صادر شد.

شرق و غرب پشت سر عراق قرار داشتند. تقریباً تمام اروپا به عراق کمک کردند. در ایام جنگ، ما ایـﻦها را از روی حدس و گمان مـﻰگفتیم، قراین دلالت مـﻰکرد؛ ولی در این یکی دو سال اخیر، شواهد قطعی برای آن پیدا شد؛ همه اعتراف کردند و یکی یکی سندها بیرون آمد؛ کمک امریکا، کمک ناتو، کمک شوروی هم که از روز اول معلوم بود. بلوک شرق، همین کشورهای اروپای شرقی که اﻡروز دچار این مصیبـﺖها هستند، بزرﮒترین خدمت را در طول جنگ به رژیم عراق کردند؛ ارتجاع منطقه هم که جای خود دارد. بنابراین، جنگ را رژیم عراق به تـﻦهایی بـﻪوجود نیاورد – رژیم عراق یک عامل بود – جنگ را همـﻪی دنیای استکباری و مـﻦتبع او بـﻪوجود آوردند؛ این اﻡروز چیز روشنی است و احتیاج به بحث زیادی ندارد.

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

خراب کرديم!؟

   
 

یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۳

 
 

برادرم! من آمدم تو نبودی اما طلائیه بود و آسمان، شلمچه بود و نیزار، اما همه رنگ خاک بودند، رنگ لبهای چاک چاک تو. نخلهای بـﻰسر بود، تجلی پیکر بـﻰسرت، نیزار در نوا بود، گویا با تو زمزمـﻪی کمیل داشت. افسوس که مردمکهای چشمم را وسوسـﻪهای زندگی دنیا آنقدر تنگ نموده که نتوانست عکسهایت را به نظاره بنشیند، و آنقدر آثار گناه در صورت سیاهم هویدا بود که شرمم شد به سپیدی پارچـﻪای که مـﻰگفتند تو در آن پیچیدﻩای بنگرم. مـﻰروم و با خود مـﻰگویم این رسمش نبود، اما یک دعا از تو طلب مـﻰکنم: «دعا کن تا اگر دوباره اینجا آمدم از بوسه زدن بر شیشـﻪی قاب عکس رنگ و رو رفتـﻪی تو شرم نداشته باشم، کمکم کن تا بر فرعون نفسم غلبه کنم.»

هرچه مـﻰکشیم از دست این نفسه، چیکارش کنیم؟ آبروی ما رو جلو همه برده، نه امام حسین نیگامون مـﻰکنه، نه امام رضا نیگامون مـﻰکنه، نه حضرت زهرا نیگامون مـﻰکنه، امام زمان باهامون قهر کرده. هیچی برامون نذاشته، دشمنا رو بر ما مسلط کرده، عاقبتمونو خراب کرده. آخه شهدا چیکارش کنیم؟ به شما مـﻰگم که خودمونی هستید، یه نگاهی به ما بندازید! بهترین چیزی که مـﻰتونیم به شما بگیم اینه که شهدا! خراب کردیم.

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

يا صاحبی اغثنی!

   
 

سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۳

 
 

يا صاحبی اغثنی!

منطق ما منطق مجاهدت است و این منطق را تنها کسی در مـﻰیابد که او خود منطـﻖپیشه نباشد. مجاهد، آزاده است و آزاده به عشق دست یافته، و مـﻰبینی که این واژﻩها هر یک چقدر پیچیدﻩاند و چقدر به هم پیچیده.
حال واژﻩای دیگر از تبار این سه واژه. آری دلت درست مـﻰگوید رهایی.

آن کس که به عشق رسید، رها شد و حال اقرار کن که این چهار واژه، چهار ستون بدنت را به لرزه در آورده است. اما هر یک از این واژگان، حقیقت خود را تسلی به یک معنا کردﻩاند و آن معنا یعنی شرط این چهار واژه، «بـﻰنشان» بودن است.

و اکنون دلت نهیب مـﻰزند که یاران خمینی – روحی فداه – بـﻰنشان بودﻩاند و ناگاه زمزمه مـﻰکنی:

یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 
 

وقت نداريم!!؟

   
 

دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۳

 
 

سلام، تولد انقلاب بر همتون مبارک.

قول داده بودیم تو کارمون تعطیلی پیش نیاد، ولی خوب پیش اومد دیگه. یکی از دوستان گفتن نکنه به خاطر امتحاناست، گفتم بهونه برای کار نکردن واسه شهدا زیاده و درس آخریشه. مشکل اینه که بعد از این همه فداکاری شهدا ما الان نه عرضه داریم و نه اراده که در روز فقط ده دقیقه وقت بذاریم و کار کنیم تازه میتونیم جمعه رو هم تعطیل کنیم و با این حساب میشه یکساعت در هفته. خیلی زیاده نه ؟!

ان شاء الله سعی میکنیم که دیگه اینجوری نشه. به همین مناسبت یه واقعیت تلخ رو براتون مینویسم، شاید یه خورده به غیرتمون بر بخوره .

امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله! تو را وقت نداریم
امروز به فتوای خرد، عشق حرام است
از عشق مگو قصه که ما وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان غرق گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
در عافیت آباد جهان، بزم نشینیم
ای درد جوانمرد! تو را وقت نداریم
در کوفـﻪی تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرب و بلا وقت نداریم
هرچند که زیباست شهیدانه بمیریم
خوب است، ولی حیف که ما وقت نداریم

.....

زمانه چون دامی است که در آن طعمـﻪی نشان نهاده شده است، پس هر آن کس که به این طعمه چنگ زند به ناچار اسیر زمانه خواهد بود. و تو میدانی که میان اسیر و آزاده مجالستی نیست. اما اگر از زمانه رها شوی و این قفس را بشکنی، طعمـﻪی نشان را نشانت میدهند، همانکه نشانی اولیاء اوست.

سعی کنیم یه خورده بیشتر وقت بذاریم، کدوممون میتونیم ادعا کنیم که شهدا رو میشناسیم یا براشون کاری انجام دادیم و یا حقشونو ادا کردیم؟ چه گلی به سر شهدا زدیم تا حالا؟ زشته به خدا!

گفت آرام بخسبید فرج در پیش است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است

نشستی آقا بیاد همه چی حل شه؟ هممون گیریم، خدا به دادمون برسه، آرام خفتن بسه ....

بگذریم. بیایید حداقل با حضور در راهپیمایی امسال بگیم که ما هم هستیم. منتظرتون هستم، پر شورتر از همیشه.

یا علی مددی

 
 

 درد دلهاي شما

::واصل

 




template powerd by www.rahpouyan.com
rvgroup.persianblog.ir